گیلاس های دوقلو لای گوش راستم ..

اشک را چطور می‌توان نوشت؟! جوری که میزان دردش مشخص شود؟! به نظر می‌رسد باز هم نشد. تا کجا باید تلاش کرد؟! چطور باید کنار آمد؟! با سرنوشت چطور باید کنار آمد؟! چطور، و چگونه این همه صبوری کرد؟! چگونه؟!

۰ Comment 24 Ordibehesht 00 ، 01:34

به شدت به دعاهای خیرتان نیازمندم. به شدت و حدت. نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد ولی از ته قلبم از خدا می خواهم برای همه خیر باشد، برای من هم همین.

 

+زندگی به من آموخته هرگز قبل از وقوع اتفاقی از آن حرف به زبان نیاورم. سربسته حرف زدنم را پای ویژگی های زشتم نگذارید. می ترسم نشود و بعد پیش شما ضایع شوم. فقط بدانید اتفاق بزرگی برایم رخ داده است و نتیجه اش در روز چهارشنبه هشتم اردیبهشت ماه سال هزار و چهارصد مشخص می شود.

۱ Comment 06 Ordibehesht 00 ، 13:43

یک تشکر خشک و خالی کوچک ترین کاری است که می توان در قبال زحمت های یک زن خانه که ساعت ها پای گاز ایستاده و عرق ریخته و خسته شده و کمرش خمیده، انجام داد!!

۱ Comment 04 Ordibehesht 00 ، 22:38

سال های قبل کار ساده تر بود. یک "ماه عسل" قبل افطار بود که ضعف روزه را دو چندان می کرد و آبغوره هایی که نمی دانم با کدام آب جزغاله شده بدن مان سرازیر می شد. داستان انسان هایی که هر کدام سرنوشت زجه بار خویش را تعریف می کردند و اصرار داشتند که از آن ها بدبخت تر و بیچاره تر در دنیا وجود ندارد. با خداحافظی احسان از ماه عسل همه چیز عوض شد. شاید در ابتدا به نظر می رسید که غصه های دم افطار تمام شده و همه چیز آروم است و همه خوش حال هستیم اما زهی خیال باطل. ماه عسل تمام شد و تبدیل شد به ده ها ماه عسل نما!! "مثل ماه"، "دعوت"، همچون کوفت و عسل زهرماری و هزار کوفت و زهرمار دیگر در جای جای شبکه های سیما پخش شدند. برنامه هایی که هر کدام چندین برابر از ماه عسل زجه بارتر هستند. نه تنها هر کدام به تنهایی رنج تمام انسان هایی که در ماه عسل داستان زندگی شان را شرح داده اند به همراه دارند بلکه با دیدن چنین برنامه هایی رنج تمام این هشت سال تحمل پرزیدنت وقت را هم یادآور می شوند. لعنت به این صدا و سیمای تخیلی. کاش من رئیسش بودم. آن وقت اول ماه عسل ها را و بعدش هم پرزیدنت را از اخبار حذف می کردم.

۱ Comment 03 Ordibehesht 00 ، 02:11

این روزها درگیر پیامکی هستم که قبل تر خبر نشدنش را داده بودم. آن قدر درگیر که با خودم قرار گذاشته ام فردا خانه را تمیز کنم و دیگر تا روز موعود دست به سیاه و سفید هم نزنم. فقط تلاش کنم و تلاش و تلاش.

 

+از همه شما دوستان عزیزم می خواهم لطف کنید و قدر نان و نمکی که در این سال ها با هم خورده ایم برایم دعا کنید.

ارادتمند، میچکا.

۳ Comment 02 Ordibehesht 00 ، 02:45