گیلاس های دوقلو لای گوش راستم ..

ای کسی که من و امثال مرا به تحجر، مرده‌پرستی، افکار پوچ و واهی متهم می‌کنی؟! تویی که پوشیدن لباس علی‌اصغر(ع) بر تن پسر دو ساله‌ام را به سخره می‌گیری؟! تنها یک سوال از تو دارم؛ تا به حال از خودت پرسیده‌ای از ۱۴۰۰ سال گذشته تا به حال چه چیزی تغییر کرده است؟! به درستی جوابی که خواهی داد را می‌دانم. حتما خواهی گفت انسان، انسان قرن ۲۱ است. عصر، عصر اطلاعات، ارتباطات، تکنولوژی و فناوری است. در چنین قرنی انسان دیگری نیازی به مقدسات ندارد اما تو ای انسان فرهیخته‌ی قرن ۲۱! می‌دانی؟! جواب سوال من چیز دیگری است. از ۱۴۰۰ سال به الان هیچ چیز تغییر نکرده است. در آن زمان آب را بر روی فرزندان حسین(ع) بستند، امروز آب و غذا را از کودکان یمنی گرفته‌اند. در آن زمان کودکان حسین(ع) را به شهادت رساندند، امروز تنها در یک شهر یمن، تکرار می‌کنم تنها در یک شهر یمن ۷۰ کودک یمنی از بی‌آبی و بی‌غذایی هلاک شده‌اند. می‌بینی؟! از ۱۴۰۰ سال پیش تا به الان هیچ چیزی تغییر نکرده است. انسان همان انسان است. ظالم، حریص و خدانشناس. فقط امکاناتش بیشتر شده است و راه رسیدن به آزار دیگری بسیار بیشتر و من و امثال من هر سال، همچون سال‌های قبل، غم مظلوم را عزا خواهیم گرفت. عزای مردم و کودکان گرسنه آفریقا. عزای کودکان بی‌پناه یمن. عزای بیماری مهلک کرونا و تمامی عزیزانی که روزانه پر‌پر می‌شوند. می‌بینی؟! هنوز هیچ چیز عوض نشده است و انسان همان انسان بی‌وجدان است که نیاز است هر سال کثافت‌کاری‌هایش را عزا گرفت.

 

۰ Comment 28 Mordad 00 ، 22:20

شما که غریبه نیستید!! راستش را بخواهید با خودم نشستم، اندیشه کردم، دو دو تا چهار تا کردم، حساب کتاب کردم، کلاهم را قاضی کردم و خودم را گذاشتم جای رقیبم. رقیبی که نه او را تا به حال دیده ام و نه حتی می دانم دختر است یا پسر. خب! حق با اوست. او اول است و من دوم. او بهتر است و من بد نیستم. شاید علم من بالاتر باشد ولی در این آزمون او برنده است. اگر خودم اول بودم انتخاب نفر دوم آتشم می زد. میچکا چه انتظاری دارد؟! که حق دیگری را بخورد؟! یعنی تمام این مدت دعای خوردن حق مردم را به درگاه ایزد منان می برد؟! نه میچکا این قدرها که فکر می کنید بدجنس نیست. میچکا فقط به دنبال معجزه است. دلش می خواهد خدا آن قدر به نفر اول بزرگترش را بدهد که این فرصت برایش کوچک بیاید و خودش انصراف دهد. بعد خوش بختی میچکا چندین برابر شود. بعد لبخند میچکا کشدارتر شود. بعد میچکا راه زندگی اش مشخص تر شود. می شود همچنان برای این روزهای میچکا دعا کنید؟!

 

+می دانم مرا می بینی. می دانم مرا می شنوی اما این ها برایم نان و آب نمی شود. من اجابتت را می خواهم. اجابتم کن. اجابتم کن. اجابتم کن ...

۲ Comment 10 Khordad 00 ، 12:57

درست است گفته‌اند امکان قبولی من خیلی خیلی کم است اما انسان به امید زنده است. حتما شما هم می‌دانید میچکا چقدر انسان امیدواری است. من ایمان دارم اگر خدا بخواهد اتفاقات خوبی برایم خواهد افتاد. حتی اگر نتیجه خلاف خواسته من شود من باز هم امیدوارم. مثل گل در وقت اضافه می‌ماند. شاید همه چیز به نفع من تمام شود. می‌شود برای این روزهای چشم‌انتظاری‌ام دعا کنید؟! که نتیجه‌اش برد میچکا باشد؟! می‌شود دوستانِ جان؟!

۰ Comment 04 Khordad 00 ، 13:17

تا این لحظه که در خدمت شما هستم پسرم سه روز است که لب به شیر گوارای مادر نزده است. اولش مثل معتادهای عزیز که مواد بهشان نرسیده از این طرف خانه می‌دوید آن طرف خانه. از آن طرف خانه می‌دوید این طرف خانه و اشک می‌ریخت. گریه می‌کرد. لج می‌کرد اما نامی از شیر هم نمی‌برد. با سرنوشتش کنار آمده ولی عادت نکرده بود. بیچاره محمدپارسایم. هنوز آن‌قدر بزرگ نشده که بداند زندگی همین است. همین اندازه نامرد. که اول عادتت می‌دهد. بعد که خوب عادت کردی عادتت را می‌دزدد و با خودش می‌برد. آن وقت تو می‌مانی و خماری کوفتی. از این طرف زندگی‌ات می‌دوی آن طرف زندگی‌ات. از آن طرف زندگی‌ات می‌دوی این طرف زندگی‌ات. اشک می‌ریزی. گریه می‌کنی و سرآخر عادت می‌کنی. البته که این چرخه تا روز مرگ با آدمیزاد می‌ماند و تمامی ندارد. زندگی همین است. همین اندازه نامرد و محمدپارسایم از اولین عادت زندگی‌اش دست کشیده است. اولین دل کندن. امیدوارم از این به بعدش تنها از ناراحتی‌ها دل بکند و خوشی‌ها در دلش رخنه کند. هم خودش و هم همه کودکان جهان.

 

+حال در این اوضاع و احوال خانه گوشی نازنینم را گم کرده‌ام. البته که من گم نکرده‌ام و این اتفاق کار گل‌پسر است و جالب‌تر آن که گوشی نازنینم از در خانه بیرون نرفته‌است. یعنی یک جسم نیم کیلویی پانزده سانتی دو روز است که در ناکجای خانه گم شده است و من و تاج‌سر تمام خانه را بارها گشته‌ایم و پیدایش نکرده‌ایم. جان من دعا کنید گوشی نازنینم پیدا شود. آخر این گوشی قدیمی کیبرد خوبی ندارد و پست گذاشتن سخت است!!!

۰ Comment 30 Ordibehesht 00 ، 00:46

اشک را چطور می‌توان نوشت؟! جوری که میزان دردش مشخص شود؟! به نظر می‌رسد باز هم نشد. تا کجا باید تلاش کرد؟! چطور باید کنار آمد؟! با سرنوشت چطور باید کنار آمد؟! چطور، و چگونه این همه صبوری کرد؟! چگونه؟!

۰ Comment 24 Ordibehesht 00 ، 01:34