گیلاس های دوقلو لای گوش راستم ..

قبل تر، یعنی آن زمان ها که سبیل داشتم و اجازه برداشتن ابروهایم را نداشتم، فکر می کردم که گفتن جمله "خانه دارم" کسر شان است. یعنی اگر کسی در فرمی شغلش را نگه داری از خانه و همسر و فرزند بنویسد چقدر، هم عجیب است و هم دون و فرومایه ولی جاهل بودم و جاهلیتم هم تنها به همان زمان بر می گردد. کسی که دوازده سال در مدرسه درس خوانده و چندین سال از بهترین روزهای عمرش را در دانشگاه سپری کرده، به چه امیدی؟! به امید یافتن کار درخور و مرتبط، سوای از مرد یا زن بودنش ولی خب اینجا زنان مطرح هستند ... ، کسی که عمرش را برای تحصیل گذاشته و حال در هر فرمی باید بنویسد "خانه دار"، به او به چشم حقارت نگاه مکنید. زنی که تمام زحمت چندین و چند ساله خودش و خانواده اش را فدای نگه داری از کودکانش می کند فداکارترین موجود جهان است. فداکارترین موجود جهان. او می توانست گزینه های روی میز را بهتر نگاه کند و سرنوشتی جذاب تر برای خودش بنویسد ولی این کار را نکرده است. نه برای ترحم من و شما، بلکه فقط و فقط فدای چرخه طبیعی زاد و ولد شده و اگر این فداکاری ها نبود الان هیچ بشری هم نبود. آن وقت جای نسل منقرض شده انسان ها را به موجودات ناشناخته دیگری می دادند که فهمش فعلا برای همه مان قفل است. به زنان خانه دار و بچه دار به چشم حقارت نگاه نکنید. آن ها همان بچه خرخوان های دانشگاه های مطرح مملکت هستند. همان هایی که همیشه حضورشان در کلاس بی غیبت، جزوات شان کامل، درس شان بی عیب و غلط و سوادشان سرشار بوده است. فداکارترین هایی که از یک جای زندگی به بعد الویت اول و آخرشان موفقیت روزافزون بچه هاشان بوده است. به مادران و همسران انسان های موفق جهان به چشم حقارت نگاه مکنید که آن ها رسالت شان از جنس نور است و از پس آن به خوبی برآمده اند. زنانی که نسل بشر را هر بار قدرتمندتر از قبل به زندگی بر روی این کره پربلا امیدوار می کنند. زنانی که دلیل پایداری و جانزدن های بشر هستند. زنانی که بودن همه ما به بودن آن ها است و باید به حضور تک تک شان افتخار کرد.

۱ Comment 27 Azar 04 ، 18:46

قانون نانوشته مملکت است؛ خوب که کار کنی حذف می شوی و من باور دارم همه شما همانند من به این نتیجه رسیده اید. همه ما دیدیم که چطور رجایی ها و رئیسی ها و غیره و ذلک حذف شدند و چرا؟! دلیلش همان قانون نانوشته مملکت است. مردم نباید در الویت باشند. الویت کیست؟! همان دست های پشت پرده آلوده به خونی که این بار خانواده معاون پرزیدنت مملکت را به کشتن داده اند. چطور دل تان آمد؟! اصلا قبلش به چهره های معصوم شان نگاه کرده اید؟! آن دختر نورانی و آن پسرک به قول پدرش شیرین؟! اصلا قبلش به چهره های معصوم شان نگاه کرده اید؟! و بعد این تصمیم را گرفته اید؟! خیلی پست و دون هستید. خیلی ... . خدا ریشه تان را بسوزاند.

۰ Comment 24 Azar 04 ، 13:46

از پیر شدن طفره می رفتم. از چروک صورت و صدای بم و دندان های ریخته و موهای سفید. حال اما باور کرده ام هر روز به مرگ نزدیک تر می شوم. باوری به جنس اولین تار موی سفید.

هیچ چیز برای من سخت تر از موهای سفید نیست. فکر می کنم من تا آخر عمر نه دندان ریخته ای دارم و نه چروکی بر صورت ولی با این روالی که می بینم موهای سفید چرا! حتما خواهم داشت و آن غرور الکی برای موهای مشکی ام له شده است. خدایی که شاخم را شکسته و علمم را به باور تبدیل کرده است. سلام موی سپید و سلام پیری :)) .

۱ Comment 16 Azar 04 ، 09:49

آن قدر حرف برای گفتن دارم که نمی دانم باید از کجا شروع کنم!! و آن قدر دل و دماغ برای نوشتن ندارم که مطمئن هستم حرف هایم را از یاد می برم!! تا اطلاع بعدی و غرولند جدید، می شوذ برای میچکا و سلامتی اش کمی دعا کنید؟! برای جوش ریزی که چند وقتی است گوشه ی دستش خانه کرده و خیال رفتن ندارد، دعای نابودی کنید؟! می شود؟!! از وقتی مریض شده ام از هر اتفاق کوچکی می ترسم. می دانم این جوش تنها و تنها نتیجه عفونت بدنم است ولی با مریضی ای که پشت سر گذاشته ام، مغزم هم مریض شده است!! لعنتی!! از هجمه این فکرهای بیهوده و الکی خسته ام. می دانید؟!! خسته!!

۰ Comment 26 Aban 04 ، 07:42

عرض تبریک به هموطنان گلم و خسته نباشید به پرزیدنتِ جراحِ نماینده ی مجلسیِ کمک بنای فوتبالیستِ دوچرخه سوارِ باسواد خودمان؛ جهت سرکشی و سفر استانی به استانی غیر از استان های ترک زبان کشور!! دست مریزاد. دمت گرم برادر. دیگر داشت باورمان می شد ما را فراموش کردی!! دمت گرم سری به مناطق محروم هم زدی!! دمت گرم!!

۰ Comment 18 Aban 04 ، 08:08