گیلاس های دوقلو لای گوش راستم ..

سریال تلویزیونی "احضار" آخرین تیر صدا و سیما جهت نابودی مملکت است. این سریال به طور کامل آینده مملکت را نشان می دهد. آینده ای که شاید خیلی از شماها همانند من از آن هراس دارید. سریالی که نمادهای شیطان پرستی به وفور در آن یافت می شود. وسط تلویزیون ایران!! آن هم در ماه رمضان!! آن وقت برای ردگم کنی چه می کنند؟! از خدا و پیامبر و قرآن حرف می زنند تا خیلی تابلو نشود. البته که از صدا و سیمایی که تمامی فیلم های سینمایی شیطان پرستی دنیا را در شبکه های نمایش و تماشا و ... هرشب پخش می کند انتظار دیگری نمی توان داشت. صدا و سیمایی که در شبکه سلامت به بهانه فرهنگ سازی و کوفت و زهرمار از عادت ماهانه بی هیچ پروایی حرف می زند و حجب و حیا و شرم ایرانی را به چالش می کشد. آن ها برنامه ریزی کرده اند و طبق آن پیش می روند. اول کوروش و داریوش را از کتاب های درسی حذف کردند، بعد قرآن روی طاقچه را از نقاشی کتاب های درسی پاک کرده اند و بعدش هم از خزعبلات جنی و روحی و این چرندیات سریال ساخته اند. آن ها طبق سندشان پیش می روند و من و امثال شما هم مثل کبک سرمان را در برف کرده ایم!!

 

+باز نیایید بگویید که عادت ماهانه تابو بوده است و فلان و بیسار. در این دوره و زمانه دیگر همه به دنیای مجازی و اطلاعات کافی دسترسی دارند. آن هایی که چنین امکاناتی ندارند هم اصلا تلویزیون ندارند. پس این کارشان فقط و فقط در جهت برنامه ریزی چندشناک شان است. در هیچ جای جهان و در هیچ وقت از زمان بی حیایی و بی شرمی مورد پسند نبوده و نیست. این کار صدا و سیما هم از نظر بنده حقیر!! به هیچ عنوان بخشیدنی نیست. یادم می آید مادرم تا پنجم ابتدایی از عادت ماهانه برایم نگفته بود. چون فکر می کرد کودکی ام را با فکر کردن به مسائلی که مرتبط با سنم نیست خراب می کند. عزیزانم! هر چیزی جایی و زمانی دارد. جای این حرف ها در خانه و در خلوت مادر و دختری و در زمان درستش است. 

۳ Comment 27 Farvardin 00 ، 16:02

از خانه های آپارتمانی بیزارم. وقتی نمی توانی یکی دو ساعتی را با خودت خلوت کنی، حرف بزنی و کسی هم پشت در منتظرت نباشد. آن کس هم همه حرف هایت را شنیده باشد!! چه افتضاحی!! آخر من نمی دانم کدام معمار نابغه ای نقشه خانه ای که سرویس بهداشتی اش به درب ورودی چسبیده است را امضا کرده است؟! 

 

+ خدا را بی نهایت ها بار شکر ولی ای کاش خانه ای داشتم وسط باغ گیلاس و سرویس بهداشتی اش هم ته باغ باشد :))

۱ Comment 26 Farvardin 00 ، 21:47

دو عدد دندانِ عقلِ بالا و پایینِ سمتِ راستِ نازنینم را کندم و انداختم دور. آه دندان‌های عقل نازنینم! نمی‌دانید چقدر جای خالی‌تان درد می‌کند!!

۰ Comment 21 Farvardin 00 ، 19:47

دیدید چه شد؟! اسفند نود و نه تمام شد و من آمدنش را با شما ذوق نکردم. تولدم گذشت و من فراموش کردم با شما جشن تولد بگیرم و عید هزار و چهار صد شد و من اصلا حواسم به چیدن سفره هفت سین و بغل و بوس و عیددیدنی نبود!! میچکا از کجای نوشته‌هایش این همه فراموش‌کار شده است؟! نمی‌دانم! نمی‌دانم واقعا! شاید خاصیت بیست و هشت سالگی باشد!!

۱ Comment 02 Farvardin 00 ، 12:54

هی تاج‌سر! می‌دانی؟! می‌دانی چندین شب پیاپی با اشک و اندوه به بستر می‌روم؟! می‌دانی این روزها آشوبم.

هی تاج‌سر! بالای سر! مرد مهربانم! می‌دانی این روزهایم را؟! می‌دانی خوف مرگ راه گلویم را بسته است؟! می‌دانی غم تپش‌های قلبم را به شماره انداخته، ریه‌هایم را پر از آب کرده، کلیه‌هایم از کار افتاده‌اند و کبدم چرب شده؟!

هی عزیزتر از جان!

می‌دانی؟! می‌دانی و به روی خود نمی‌آوری؟! یا نمی‌دانی؟! باور کن که هر کدام‌شان بی‌نهایت غیرقابل گذشت است. میچکا نای این همه اشک و اندوه را ندارد آن وقت می‌دانی و به روی خود نمی‌آوری یا نمی‌دانی ؟! درگیر چه شده‌ای؟! صبح تا شب و شب تا سپیده سحر خودت را مشغول کار و دنیا کرده‌ای که چه بشود؟! میچکا چه زمان این همه پرتوقع شده است که خودش هم خبر ندارد؟! میچکا که به نان و پنیرش قانع بود!!

هی تاج‌سر! بالای سر! کمی مرا ببین. من از این هجوم اشک و اندوه ناتوان شده‌ام. مرا دریاب.

۱ Comment 26 Esfand 99 ، 02:47